پوست مــوز!!
آدم ابلهی در راه، یک دفعه، پوست موزی را روی زمین می بیند و با خود می گوید:ای وای! دوباره باید زمین بخورم!
معمولا افراد با شنیدن چنین لطیفه هایی می خندند در حالی که وضعیت رفتاری بسیاری از ما شبیه همین حکایت است. مثلا:
جواني كه در وضعيت گناه و تحريك شهوت قرار ميگيرد و ميگويد: ای وای! دوباره بايد گناه كنم!
يا كسي كه با تحریک غضب گویی با خود می گوید: ای وای! دوباره بايد فریاد بکشم، فحش بدهم و دعوا كنم!
این موقعیت ها تماما مضحک و در واقع ناراحت کننده است.
بله چون ميشود پوست موز در مسیر باشد و زمين نخورد.
ميشود وقتی که ناخواسته در موقعيت گناه قرار گرفتیم ، از آن عبور كرده و گناه نکنیم!
اين فقط نیاز به "تصميم" و "تمرين" دارد.
باید ياد بگيريم کنترل رفتارمان را در دست خودمان بگیریم.
بارها اين قبیل جملات را شنیده اید: "فلانی من را عصباني ميكند!" " گریه ی بچه... دیوانه ام ميکند." "ترافيك من را كلافه ميكند!" و ...
نقش خودِ گوینده ی منفعل این جملات در عصبانی شدن، دیوانه شدن و کلافه شدن چقدر است؟
به راستی چه کسی باید واكنشهاي ما را مدیریت و رهبری كند؟ دیگران؟!!!
منبع- سایت حجت الاسلام شهاب مرادی
حکایت- شخصى در محضر امام زين العابدين عليه السلام عرض كرد:
- الهى ! مرا به هيچ كدام از مخلوقاتت محتاج منما!
امام عليه السلام فرمود: هرگز چنين دعايى مكن ! زيرا كسى نيست كه محتاج ديگرى نباشد و همه به يكديگر نيازمندند.
بلكه هميشه هنگام دعا بگو:
- خداوندا! مرا به افراد پست فطرت و بد نيازمند مساز!
پیوست۱- سلام. مطلب امروز رو تو سایت آقای مرادی دیدم..حیفم اومد شماها نخونیدش. امیدوارم به دردتون خورده باشه...
پیوست۲- آبجی سمیه تو وبلاگش یه ختم قرآن جمعی برای شادی روح سه عزیز : پدر بزرگوار خانم ایزدی نسب و مادر بزرگ عزیز فاطمه قهری(وبلاگ محکم) و همچنین آقای رمضانعلی حسینی برگزار کرده...به نظر من فرصت رو از دست ندید و تو این کار جمعی شرکت کنید. همچنین سر نمازاتون آقای محمدامین چیتگران رو که دچار بیماری شدن و باید شیمی درمانی انجام بدن.فراموش نکنید.التماس دعا.....یاحق![]()
انگور و خرما بوى شيطان مى گيرند!
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه : خداوند بعد از آن كه آدم را از بهشت بيرون كرد به او امر نمود كشاورزى و زراعت كند، و چند شاخه از ميوه هاى بهشت مانند: خرما، انگور، زيتون و انار، به او داد. آدم هم قدرى از آنها را براى آينده فرزندان خود كاشت و از ميوه آنها خورد.
ابليس به او گفت : اين ها چيست كه كاشته اى ؟ من كه در زمين بودم اين ها را نديده ام . به من اجازه بده از آنها بخورم ، ولى آدم اجازه نداد.
شيطان سرانجام نزد حوا آمد و گفت : اى حوا! تشنگى و گرسنگى به من فشار آورده ، قدرى از اين ميوه به من بده ، حوا گفت : آدم با من عهده كرده كه به تو چيزى ندهم ؛ زيرا اين ها ميوه هاى بهشتى هستند و تو نبايد از آنها بخورى ، شيطان گفت :اى حوا! قدرى از آب آن را در كف دست من فشار بده ، قبول نكرد. گفت : بگذار بمكم و از آن نمى خورم .
خوشه اى انگور گرفت و دانه اى از آن را مكيد، زمانى كه دندان روى آن گذاشت حوا از دهانش بيرون آورد. بعد از آن خداوند به حضرت آدم عليه السلام وحى فرستاد كه : دشمن من و تو از انگور مكيد و شرابى كه از آن به دست مى آيد بر تو حرام مى شد. بار دوم پيش حوا آمد و از او خواست خرما بمكد. او هم اجازه داد و بوى خوش از آن هم رفت ؛ چون تا آن هنگام انگور و خرما بهترين بوى خوش را داشتند.
در حديث ديگرى است كه : وقتى حضرت آدم عليه السلام از دنيا رفت ، شيطان آمد و زير درخت انگور ادرار كرد، ادرار او در تمام عروق انگور نفوذ كرد. از همين رو خداوند شراب را حرام كرد؛ زيرا ادرار او در شيره انگور جاى گرفت.
منبع- اینجا
"نزاع بر سر انگور" و "شاخه انگور گم مى شود!" تو ادامه مطلب. (تا زمانى كه دو سوم آب انگور بخار نشود، پاك و حلال نمى شود و بعد از ثلثان شدن قابل خوردن است.)
در همان روزها، پيامبر قوم بنى اسرائيل، نزد آن مرد آمد و گفت: (( خداوند، مىفرمايد كه ما تو را عذابهاى بسيار كردهايم و تو خود نمىدانى!آيا تو را از شيرينى عبادت خود، محروم نكردهايم؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبستهايم؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفتهايم؟ عذابى بزرگتر و سهمگينتر از اين مىخواهى؟ ))
پیوست- سلام. سال نو رو مجدد به همتون تبریک میگم. امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و ایام به کامتون باشه.خوشبختانه یا متاسفانه من نوشتن رو از سر گرفتم. امیدوارم تو این سری جدید از دفعه قبل موفق تر و مفیدتر باشیم...ممنونم از همه عزیزانی که زحمت کشیدن و لینک بنده رو تو وبلاگهاشون تغییر دادن. خواهش میکنم اونهایی هم که تا حالا اینکارو نکردن لطف کنن و لینک منو تصحیح کنن...ممنون.
ادامه مطلب

با نامش و با یاریش...
سلام به شما دوستان عزیـــز! به امید خدا این وبلاگ دوباره شروع به کار میکنه. ممنونم از همه عزیزانی که تو سایه هیچ همراه ما بودن و عذرخواهی از کسانی که دوباره باید مارو تحمل کنن! امیدوارم تو شروع جدیدم موفق تر باشم و بتونم با مطالبم اگه چیزی بهتون اضافه نمیکنم لااقل کم نکنم! از این بعد در قالب آستانه در خدمتتونم... منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.
می روم خسته و افسرده و زار / سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما / دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور / شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از کینه عشق / زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم / ز تو ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم / تا از این پس نکند یاد وصال
